هرگز گمان نمیکرد
غریق دریایی شود
که روزی
آب تنی در آن
تمام طراوتش بود
سلام . بعد از حدودا یک ماه ... دقیقا یک ماه گفتم از خودم بنویسم . انگار شرطی شدم ، خود به خود .
بفرمایید شعر . شاید شعر ! ببینید چه رنگی ام .
هر شب برای سرقت تنهایی ات ،
تنها - پله - تنها - پله ...
از نردبام نبودن هات بالا می روم
تا آسمان خفگی .
اینجا هوایی نیست
جز
هوای تو
دلم هوای تو می کند!
گیرم که دوباره واژه سازی بکنم
با خواب و خیالت عشق بازی بکنم
این حال ِ بهانه گیر ِ بی تابم را
آخر تو بگو چگونه راضی بکنم ؟!
***و***
با قافیه ام گریه ی غمناک بکن
از چشم من این حادثه را پاک بکن
این شعرْ شهیدِ گوشه ی چشم تو شد
نعش کلمات مرده را خاک بکن !
.
.
.
تمام شد...
نوشته شده در بیست و چهارم مهر 1388  توسط الهام تفرشی
|

